تبليغاتX
كك به تمبانمان افتاده است!

:دي


 
{402}
برويـــد پست 397 ...

عكس جوجه ها را ببينيد.

جوجه ي پايين ِ عكس را كلاغـ بــــــرد.

خيلي به ما وابسته بود.هميشه در دستان ما مي خوابيد.خيلي پر سر و صدا بود بر عكس

ديگري.حالا ايني كه مانده حسابي سر و صدا مي كند.موقعي كه كلاغ داشت جوجه مان را

مي برد ، جوجه ي ديگر هم كنارش بود حسابي ترسيده.

غرض نوشت: جايش خيلي خاليست.





:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، ماجراهاي indoor
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{401}

بچه ي ماجرا را دعوا نموديم.سپس با جذبه تمرگيديم كناري و اخم ها در هم نموديم

و اصن يه شكل و شمايل انتر مانندي ! بچه ي ماجرا هم كله خراب عوض اينكه بيايد

پايمان را ببوسد رفته است پيش بابايمان..حالا ببينيد اين دو تن چه نبردي مي كنند

بچه: ناهار چي داريم؟        

بابا: ناهار؟! منظورت شام ِ‌؟

بچه: آره شام چي داريم؟

بابا: نون و كره و مربا و عسل و خرما و تخم مرغ و ...

بچه: اههههه ميگم ناهار چي داريم؟؟؟

بابا: ناهار يا شام؟!

بچه: همون شام رو ميگم!!! اهههه شام چي داريم ميگم؟؟

بابا: كله خراب دارم ميگم ديگه...نون و كره و مربا وو....

بچه: اهههه اينا كه صبحانه ست....ميگم شام چي داريمممممممم؟؟؟

لرمانتف: هه ههههه هههه :دي

بابا: بيا بخور خيلي خوشمزه ست ...قوي ميشي...

بچه: حرف نزن ، دهنت و ببند !

بابا: :l

لرمانتف: شـــــــــــــــــــــــــــه شه شه شهههه شههه ششششهه :دي

بابا: لرمانتــــــففففف  :@

لرمانتف: ها؟ آها. بچه ديگه نبينم حرف بد بزنيااا  :@

بچه : #####

...

غرض نوشت: وقتي دو نفر دارن دعوا مي كنن نپر وسط ، فحش مي شنوي اونوقت

بد ضايع ميشي . فحش خوردم كه ميگما :دي ولي از شوخي گذشته بچه ي ماجرا

خيلي از من حساب مي بره .



:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، کل کلیات کک، ماجراهاي indoor
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{400}

_ نظرت راجع به اين لباسم چيه ؟ كلللللللللي پولشو دادم....

+ از بچگي بهت قرمز آسموني نميومد! حتي مفتش! :دي

_اين كه زرد ِ!

+ ديگه بدتــر

غرض نوشت: بعضي رنگ ها معـــلوم نيست كه چه رنگي است...مثل همون سبز ِ‌كه

معلوم ني آبي ِ‌يا سبز ِ‌ :دي

لر نوشت: به جان ِ‌شما كلي با خودمان كلنجار رفتيم تا يادمان بيايد بعد ِ‌399 ...400 است.

لامصب همه ي عددهايش تغيير مي كند. هه



:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، کل کلیات کک
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{399}

گفتمان فلسفي ِ‌من و بچه ي ماجرا به هنگام فعاليت هايمان در آشپزخانه:

لرمانتف: بشين اينجا ببين اين ژله ها با طعم چيه يكيشو انتخاب كن.

بچه : با طعـــــــم آلبالوووو ، آناناس ، اووممم... پرررتقاللل .... اين چيه؟!

لرمانتف: اگه گفتي!

بچه : برگ ؟       

لرمانتف : :دي نه

بچه: سبزي ؟

لرمانتف : هه :دي  آلوئه وراست .

بچه: آلوئه وِل وِلا  ؟؟

لرمانتف: همون برگ ! :l

غرض نوشت: ژله ي برگ! ژله سبزي ! آلوئه ول ولا ! :دي  ديوونشم به مولا.

پ.ن: فكــ كنم از وقتي ژله ي ساخت ِ‌دست ما را خورده است ، ديگر عشق به ژله از

يادش رفته باشد! :دي  در فيلم ها ديده بوديم كه ژله مي لرزد حتي.. نمي دانيم چرا

ژله ي ما نمي لرزد! :دي (ژله ي بي باك است گويا )



:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، کل کلیات کک، ماجراهاي indoor
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{398}

به یاد می آورم لحظه های فراز را که :

صدای او اعتبارم می بخشید

و لحظه های نشیب را که اعتمادم

به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .

...تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته‌اند...

لرمانتف نوشت: امشب دلم گرفته براي مادرايي كه خانه ي سالمندان هستن.

اصلاً راهي پيدا نمي كنم براي جمع و جور كردن ِ دل ِ شكستشون.هيچ راهي.




:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{397}

سرپرستي ِ‌دو جوجه را بر عهده گرفتيم!

اسمشان را گذاشتيم زري و پري! 

اما جنسيتشان معلوم نشده است.به اين دليل ما هم برايشان شناسنامه

نگرفتيم هنوز! الان كه داريم عكسشان را مي گذاريم اينجا جفتشان خوابيده اند

لامصب ها هميشه خوابند.

غرض نوشت: همه تان فهميديد ما دستي در كار خير داريم يا نه ؟! :دي




:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، ماجراهاي indoor
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{396}
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{395}
يه بار نشد بدون اينكه نگاه كنم يو اس بي رو بزنم و همون جهتـــــــي كه گرفتمش درست باشه!

غرض نوشت: يو اس بي با ما مساله اي داري؟!! 


يه سر به ادامه مطلب بزنيد يه برادرانه نوشت براتون گذاشتم :دي



:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{394}
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف


{393}
بچه ي ماجرا مهد كودك را پيچاند و آمد تلپ شد منزل ما! قصد نموديم كه نابودش كنيم،

تا ديگر از اين كارها نكند.

لرمانتف: چرا امروز مهد كودك نرفتي ها؟!

بچه ي ماجرا: داستانش طولاني ِ‌!

لرمانتف: :ا ... خب تعريف كن گوش مي كنم.

بچه ي ماجرا: خودمم نمي دونم چرا نرفتم!! :دي

لرمانتف: جان مادرت ديگه از اين داستاناي طولاني نگـــــ..ــو :دي

غرض نوشت: يعـــني نسلمان را دارد منقرض ميكند.



:: موضوعات مرتبط: غر می زنم آیا؟، کل کلیات کک، ماجراهاي indoor
نويسنده : لــــــــــــــرمانتف