X
تبلیغات
لــُــرمانتِف

دوستان ِ عزیزم ، ضمـــن ِ تشکر بابت ِ تشریف فرمایی تان به وبــلاگ ِ بنده ی حقیــــر ، خدمتتان

عارضم ... اولاً از آنجایی که بنـــده اهل ِ خودزنـــی بوده و هستم و دوماً نســبت به این گفتــــه ی

پروردگارمان ، " که بعد از هر سختی ، آسانیست " ایمان ِ فراوانی دارم ،لذا گاهاً خود را داوطلبانه

مورد ِ ضرب و شتم قرار می دهم تا خداوند را در رابطه با گفته اش در منگنه گذاشته و به اجبار به

آرامش بعد از این ضرب و شتم برسم .

از قضا در نهایت ِ بی عقلی، طالب ِآرامشی شده ام که خودَش عین ِ ناآرامی ست. برای رسیدن

به این آرامش ِخانمانسوز و پول به باد دِه، نیاز به حدوداً یکماه ضرب و شتم و کُشت و کشتار دارم.

از آنجایی که اهل ِ خودزنی در پیش ِ چشم دیگران نبوده و نیستم ، می روم تا در بیغوله ای ، دور

از چشم دیگران این یکماه را به سر کنم . می دانم که می دانید ... و بارها گفته ام و بارها شنیده-

-اید که من مال ِ نوشتن نبوده ام و نیستم . ولی به قول ِ شخص ِ بزرگ و مجهول الاسمی :

حالا استعداد و علمش را ندارم ، اما " رویَش "  را که دارم .

پس نوشته ام و می نویسم و شماها را نیز دوست میدارم . اما این مدت زمان محدود را می روم

که زجری بکشم و شماها نفسی ، که بار دیــگر تازه نفس برگردم و شما را بدهم زجر مجـــددی .

غرض از نوشتن اینکه ، نیستم و نیستنم خیر است . اما نه از آن امورات ِ خیری که در پی اَش مرغ

و خروس شدنی در کار باشد .

در نبود ِ بنده ی حقیر ، اگر امری داشتید ، از طریق ِ دوستمان پندلتون می توانید فقط با گذاشتن ِ

کامنتی در زیر ِ همین پست پیغامتان را گذاشته و از پندلتون عزیز بخواهید که با ما در میان بگذارد.

اگر احیاناً کاری پیش آمده که خیلی واجب و ضروریست و البته خصوصی، کامنت خصوصی گذاشته

و باز از طریق کامنت عمومی به پندلتون اطلاع دهید که ما را در جریان قرار دهد که در اولین فرصت

از ضرب و شتم خود دست کشیده و کامنت شما را چک نموده و رسیدگی کنیم . در غیر اینصورت

از گذاشتن ِ کامنت خصوصی خودداری فرمائید ، چون بنده در این مدت تکنولوژی را بوسیده ام و بر

سر ِ طاقچـــه قرار داده ام . از همین لحظه ، دلتنــــگ ِ شما عزیزان و نوشـــته های زیبای دوستان

وبلاگنویسم هستم .


مواظب خودتون باشید

به امید دیدار 

و ... ببخشید که نیستم :)


+ نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت 1:23 AM توسط لرمانتف |


دو روزی بود که می دیـدم قرص ِ کلیدینیوم – سی ، اون اثر ِ سابـق رو روی من نمیذاره ، پیگــــیر

شدم و یادم اُفتاد که اون دو روز ، تمرکز کرده بودم که نذارم موقـع در آوردن ِ قرص از بسته ، مثـــل

همیشه بیوفته روی زمیــن و من از رو زمین برش دارم و فـــوتش کنم و بخورم . همونـــجا بود که

فهمیدم هــرچی هست ، همین فوت ِ خودم ِ . از اون روز اسمارتیز می خرم ، رنگ های سبزش

رو می ریزم تو یه شیـــشه ، هر روز نیم ساعت قبل از غـــذا میندازم رو زمـین ، برمیدارم ، فــوت

می کنم و می خورم . مابقی ِ رنگ هاشم میدم بچه ها بخورن . الانم خوبم ، مشکلی ندارم .


                                     


+ نوشته شده در سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 12:39 PM توسط لرمانتف |


تک تک ِ اجناس و خوراکــــی ها را نگاه میکنــــی و در نهایـــت یک کیک بر میداری ، می روی یک

نوشیدنی هم برداری که ناگـهان چشمت به طرح ِ روی بسته ی کیک می اُفتد . کیکی خوش آب

و رنگ که در برش ِ عرضی اش فقط کاکائو می بینی و بــس ! پیش ِ خودت می گویی ، این کیک

هم خیلی نرم به نظر می رسد هم اینکه لامصب کلی کاکائو دارد، دیگر نیازی به نوشیدنی ندارد.

این خودش کپی برابر ِ اصل ِ " هلو برو تو گلو " است . نوشیدنی بخرم که چه ؟! اصلاً با همچیــن

کیک ِ گرم و نرمی خوردن ِ نوشیدنی برای معده هم خوب نیست . این خودَش نوشیدنی سَرخود

است لامصب . کلی پــــول ِ آن یک وجب کیک را می دهی و از مغازه خارج می شوی . ســـوار بر

مرکب می شوی و پاکتش را باز می کنی و کیک را در میاوری و ...

حالا مگر چه شده ؟! ... فقط 12 سانت در طول و 7 سانت در عرض ، از آنچـه در تصویرش هست

کمتر دارد دیگر . این که مسئله ای نیست . مهم نرمی ِ آن است .

می آیی با حرکت ِ دست کیک را به دو قطعه ی کوچک تر نصف نمایی که  دور ِ دهانت مثلاً چرب

نشود ...

حالا مگر چه شده ؟! کمی خشک است و نصف شدنش کمی صدای شکستن ِ چوب ِ خشک را

داده دیگر ، آسمان که به زمین نیامده . این که مسئله ای نیست . مهم پر ملات بودن ِ آن است .

کیک را زیر و رو می کُـــنی و باز هم تکه تکـــه اش میکنی و تا خرخره در زیر ِ خـ ـ ـ ـ ـ ـ ـورده های

کیک می مانی بلکه به آن مشت کاکائوی ریخته شده به اندرون ِ کیک برسی ...

حالا مگر چه شده ؟! تو اصلاً می دانی کاکائو چقدر گران است ؟! گیریم که اصــلاً کاکائو هم بود ،

اصل که نیست . اگر هم باشد ، گرمی است و ضرر هم دارد . اصلاً خدا را شکر که کاکائو ندارد .

مقصر که تولید کننده ی کیک نیست. مقصر که شخص ِ کارخانه دار نیست. آنها وسعشان رسیده

که کیک ِ لقمه ای بزنند. آنها محض ِ تنوع به جای ِ آرد، خاک اره ابتیاع نموده اند. آنها می دانستند

کاکائو گرمی است و خوردنش مضر. آنها نگران ِ سلامت ِ دندان های ما بوده اند . فحش را که نباید

به اینها داد. فحش را باید به طراح ِ روی بسته داد که همچین طرحی داده. وگرنه آن تولید کننده ی

فلک زده ، در نهایت ِ صداقت آمده کیــــک ِ لقمه ای ِ خاک اره ای ِ سالمش را نشان ِ طــراح داده و

گفته : عکسش را بِکِش ، من نقاشی ام خوب نیست .

و حتی قَسَمَش داده که: تو را به خدا بدتر از واقعیت کشیدی بِکِش، اما خدای نکرده بیشتر از آنچه

است طرح مزن که کم فروشی ِ محض است .

آنوقت آن طراح ِ از خدا بی خبر، آمده برای دوزار بیشتر گرفتن و به نمایش گذاشتن ِجلوه های ویژه

،عکس ِ همچین کیکی را طراحی نموده .  آن تولید کننده ی خدا ترس هم به اجججبار آن را قبول

نموده و زیر ِ بار ِ همچین کم فروشی ای رفته است .

آری دوستان ِ من ، طراحان چیزی کم از نجـــارها و قصــــاب ها ندارند . هروقت طـــراحی را دیدید ،

راحتان را کج کنید ...


تقدیم به دوست خوب و رفیق ِ قدیمی ، آن طراح ِ از خدا بی خبر ِ ، آن امینی ِ پول دوست ، که در

ابتدای امر برای وبلاگ ِلرمانتف، قالب های آنچنانی طراحی نموده و خوانندگان را فریب داده و جذب

نموده، که بعدترها با خواندن ِ پست ها معلوم گشته که حکایت ِ این قالب و این نوشته ها، همان

حکایــــت ِ پاکت ِ کیک و محتویات ِ داخلش است ...


+ نوشته شده در دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 8:45 PM توسط لرمانتف |


آمیزوالده رو به یکی از خانم های فامیل : بچه ت چیکار میکنه؟ خوبه ؟

خانم فامیل : والا از صبح رفته بود بیرون تازه رسیده بود خونه ، یه کم مریض احوال بود . دوســت

داشت بیاد ، گفت چیکار کنم مامان ؟ گفتم خب نمی خواد بیای بمون استراحت کن .

{ 8 سال ِ داره همین ها رو تحویل ِ ما میده }


در جای ِ دیگه خانم ِ فامیـل رو به آمیزوالده : لُرمانتف چرا نیومد؟ خیلی وقته ندیدیمش . دلمــون

براش تنگ شده . چیکار میکنه ؟ فکر کردیم میاد .

آمیزوالده : والا بهش گفتیم پاشو بیا ، گفت نمیام .

خانم فامیل : آخی ... چرا ؟ حال ندار بود خدای نکرده ؟

آمیزوالده : نه ! گفت نمیام .

 

و من بچه ی همین آمیزوالده ام ، ...


+ نوشته شده در شنبه 23 فروردین1393ساعت 7:12 PM توسط لرمانتف |

                                                      

                                                       بسمه تعالی

اطلاعات لازم جهت تقاضای عاجزانه ی سرپرست خانوار نیازمند برای دریافت چندرغاز یارانه نقدی


اینجانب سرپرست خانوار متقاضی دریافت یارانه ، آگاهی خود را از قوانین و مقررات مربوط اعلام و

تایید می کنم و بعد از کلاس دم ِ در خواهم ایستاد و با 45 اژدها در خواهم اُفتاد و دو دست ِ طالب ِ

گرفتن ِ یارانه را به آتش جهنم خواهم سپرد :


1. به موجب قانون مصوب مجلس شورای غیراسلامی، صرفاً افراد نیازمندی که زیر ِ بار ِ منت ها و

دروغ ها و التماس های ما کچـل نگشته و رویــشان کم نشده ، می توانند نسبت به تکمـــیل فرم

تقاضای یارانه نقدی اقدام { آخرین زور ِ دولت : اگر می شود نکنید } کنند .

2. فقــط مشخـصات افــرادی را که در حال حاضر تحـــت تکفل اینجانب هستند و من از آنها راضــی

هستم و عصای دستم هستند و فقط از پس ِبالا کشیدن ِ شلوارشان بر نمی آیند در فرم تقاضای

یارانه نقدی درج می کنم ولاغیر.

3. در صـورت در خواست سازمان هدفمـــندسازی یارانه ها ، مدارک لازم ، اعم از جد و آباد ، برای

اثبات درستی اطلاعات درج شده در فرم تقاضای یارانه نقدی را مهیا نموده و ارائه خواهم کرد .

4. به موجب قانون ، ارائـه هر گونه اطلاعات نـادرست ، مــوجب ِ استرداد وجوه دریافتی و جریـــمه

نقدی به میزان سه برابـر ِ یارانه نقدی دریافتی ام ، در آوردن چشم و تبعید به صحـــرای ســـــودان

خواهد شد .

5. موسسه های مالی و سایر دسـتگاه های اقتصادی می توانند اطلاعات مندرج در فـرم تقاضای

یارانه نقــدی را مبنای ارزیابی توانایی مالی و رتبــه سنجـــی اقتصادی و میزان پــس انداز ِ اندرون ِ

بالشت اینجانب برای جلـــوی چــشم آوردن ِ بابایمان و اعـطای وام و یا هر نوع تسخیلات دیگر قرار

دهند .

6. منظور از سطح درامد ماهانه خانواده ام ، میانگین مجموع درآمد ماهانه هـمه اعضای خانوار در

سال 1392 شامــل درآمد حاصل از شغل اصلی و شغـــل دوم .... و شغل n اُم ، دریافت اجاره بها ،

سود سهام ، پول ِ از روی زمین برداشته شده ، سود سپرده بانکی ، اخذ هر گونه هدیه ی نقدی،

عایدی از مستغلات ، پول های پیدا شده در جیب عقب لباس های فصل گرم یا فصل سرد ،حقوق

ماهانه مستمـــری یا وظیفه بگیران و موارد مشـــابه قبل از پــــرداخت اقسـاط وام و هزینـــــه های 

روزافزون ِ ناشی از تورم ها می باشد .

  

با آگاهی کامل مفاد و تهدیدات مندرجات فوق را تایید می کنم و پای عواقبش نیز می ایستم .


                                           

.توجــه : کاربر پددددر ســـــوخته فعالیــــت شما در ایــن سایت ثبــــت شــده و قابـــل پیگـــیری

    می باشد ذلیل شده .



+ نوشته شده در پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 8:1 AM توسط لرمانتف |


نشسته بودیم ، عینهو آدم ، با قناعت زندگیمون رو می کردیم . اصن هم فکرمون سمت ِ مادیات

نمی رفت . ماجرای اختلاس هم از یادمون رفته بود . بالا شهر معنای خودش رو از دست داده بود.

معده مون با حجم ِ کم اُخت شده بود . سر ِ قضیه ی یارانه ها حتی {!} همه رو بخشیده بودیم و

بزرگی کرده بودیم و می خواستیم بدون ِ هیچ قهر و بغضی یارانه مون رو بگیریم و کلاً یادمون رفته

بود که مام تو این مملکتیم .

از قضا ، زد و یه اس ام اس حاوی ِ این متن به گوشی ما ارسال شد : شما برنده 70 میلیون ریال

شدید . به سایت زیر مراجعه کنید .  www.####.com

در کمتر از چند صدم ِ ثانیه ... پا شدیم ، عینــهو غیر آدمیزادا ، با قناعت احساس غربــــت کردیم .

فکرمون جست زد سمت ِ مادیات . انگار همین دیروز بود که اختلاس کرده بودن . یه دیوار بلند بین ِ

بالاشهر و پایین شهر کشیدیم . معده مون حرف اُفتاد و گفت : چلو گوشت ! ، از یارانه مون با قهر

و بغض گذشتیم تا .... 45 اژدهای معروف هم از ما بگذرن .

سپس یه اس ام اس حاوی ِ این متن به گوشی ما ارسال شد : با سلام ، مشترک ِ گــــــرامی ،

لطفاً از ثبت ِ اطلاعات بانکی خود در سایت www.####.com  و هرگونه سایتهای غیر رسمــی

مشابه جدداً خودداری فرمایید . شرکت رهیاب پیام گستران اپراتور رسمی همراه اول

در کمتر از چند صدم ِ ثانیه ... نشستیم ، عینهو آدمیزاد ، به قناعت فکر کردیم . فکرمـون از پیش

مادیات برگشـت . ماجرای اختــلاس هم ...دیگه گذشته ... ، بالا شـــهر مگه با پایین شهر فـــرق

میکنه ؟ ، معـده ی سبک مــگه بد ِ ؟ ، تازه شم ، از قدیم گفتن : بخشش از بزرگان ِ ، کیـــنه رو

گذاشتیم کنار و تصمیم گرفتیم بدون ِ قهر و بغض یارانه مون رو بگیریم و به بودنمون تو این مملکت

خیلی فکر نکنیم . بله .


این روزها حتی می تونیم این احتمال رو بدیم که این پیامک ِ دروغی برای ایجاد ِ حس ِ توانمندی

و توانگری در هموطنان فرستاده شده تا از یارا - نه هایشان انصراف دهند :دی


+ نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 3:10 PM توسط لرمانتف |



فکر های اقتــصادی ِ نقی در پایتختِ 2 ، خود ِ خود ِ نحـــوه ی فکر اقتصادی ِ مردمـــان ِ شمالیست.

آنقدر راجع به فکرهایشان جدی و شاکی صحبــت می کنند که آدم برایش ســـوال می شود : چرا

خودشان این بیزینس را شروع نکرده اند؟! یا آن بخش از دیالوگ ِ نقی که از نبود ِ فکر اقتصادی گله

کرده و آن وسط مسط ها هم اظهار داشته که : " اونجا (شمال) فکر اقتصـادی نیست وگرنـــه اونجا

اصلاً نیاز به دریاچه نداشت و ... "

کسی نداند فکر می کند ، مردم ِ خطه ی سرسبز ِ شمال ، در یک حرکت ، در اوج ِ وحدت ، از سر ِ

علافی ، سر ِ شیـلنگ هـایشـان را انداخـته اند به درون ِ یـک زمـین ِ پـست و یــک شـب تــا صبــح

آب ها را باز گذاشته اند و فردا صبحش که بلند شده اند دیده اند عه! آنجا دریاچه ی خزر سبز شده

است .


سریال ِ پایتخت ، برای دیگران هر چه هست به کنار...برای ِ من ، خود ِ خود ِ مردمان ِ شمالیست.

برای من ، خاطره است . برای ِ من ، حقیقت ِ محض است. اینکه اصالتت شمالی نباشد و عمری

بین ِ شمالی ها زندگی کرده باشی و برای هر شخصیت ِاین سریال بیش از یک مثال ِ ناب داشته

باشی ، خیلی حس و حال ِ خوب و هاااااررررهااااارررر واری دارد ! به هر حال ،سریال ِ پایتخت برای

من ابداً به معنای مسخره کردن ِ یک قوم خاص نیست. سریال ِ پایتخت هر وقت آمد خوشحالم کرد

و هر وقت رفت ، دلتنگ ...


تقدیم به شمالی های باصفا





بعداً نوشت : از زیرنویس شروع شد و به طنزهای فیسبوکی کشیده شد و دور از باور نیست که

 اشک ِ چشم هم بریزند در این رابطه { کلیک }

+ نوشته شده در سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 11:35 AM توسط لرمانتف |


هديه لزوماً يک شئ ِ کادوپيچ شده نيست . هديه چيزي ِ که دردي رو درمان کنه .هديه چيزي ِ که

تو در دل طلـــب کني و به تو داده بشــه . هديه چيزي ِ که گذشــت ِ زمان چيزي از لــذت اوليـه ي

داشتنش کم نکنه .

هديه مي تونه شنيدن ِاين جمله باشه که: تمام مجلس عزا به يادت بودم و تو رو کنار خودم حس

مي کردم ... هديه مي تونه دعوت به شنيدن ِ يه " روضه " باشه ... 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 4:30 PM توسط لرمانتف |


تا به این سن که رسیده ام، از حیاط ِ این خانه به جز من و ابوی و آمیزوالده و اخوی و همشیره ها

و قوم و خویش و جن و انس ، هیچ جنبنده ی دیگری گذر نمی کرد. حالا اما بعد از عملِ قلمه زنی

... نزدیک به نیمی از آنها مورد هجوم ِ شبانه ی حلزون ها قرار گرفته و مورد ِ تناول آن موجــــودات ِ

لزج قرار گرفتند و جا داشت همه شان را می ریختیم به اندرون ِ دیگ و از آن طرف ، کِرِم ِ حلــــزون

خانگی تولید می کردیم و غالب ِ عوام می کردیم ! که حمله ی دوم امانمان نداد ...

از قضا دو عدد گربه ی خیابانی هم دقیقاً در وسط ِ کرت های همین قلمه ها مشغول ِ ازدیاد ِنسل

و به جا گذاشتن ِ اسم و رسم از خود و انجام ِ حرکات ِ وردنه ای و کتلت نمودن ِ قلمـه ها شدند و

به حول و قوه ی الهی هر دویشان از دو چشم کور و از دو گوش کر گشته بودند و سوت و فغــان و

بال بال زدن های ما هم افاقه ننمود که ننمود .

مانده است انگشت شماری قلمه ی سالم که احتمال می دهم نیــمه های شب ، خرســـی ...

پلنـــــگی ... گرگـــــی ... از رشته جبلوت ِ البــــرز به سمت ِ خانه ی ما روانه گشته و در نهایـــت ِ

ناباوری و بی سابقگی، مشغول ِ چریدن در میان ِ قلمه های تازه جوانه زده ، شده و سپس از در

داخل گشته و شکم ِما را نیز بدرند تا درس ِعبرتی بشویم برای آن جماعتی که حرص و طمع مال ِ

دنیا بر آنها غلبه نموده و آنها را به راه ِ کسب و کار ِ خانگی و از صفر شروع کردن سوق داده !

تا من و امثال ِ من باشیم که به جای از صفر شروع کردن ، دار و ندارمان را بفروشیم و پیــرمان را

هم بگذاریم رویش و دو دستی تقدیم کنیم تا اندک وامی بگیریم و پول ِدیگری نیــز قرض کرده و از

دیوار مردم بالا برویم و هر چه در آوردیم روانه ی حلق ِ مملکت نماییم و " پول " ... این چرک ِ کف ِ

دست را از جیب ِ بالاسری ها دریغ ننماییم و از پارتی بازی و دور زدن ِ مردم دوری نورزیم .


+ نوشته شده در سه شنبه 5 فروردین1393ساعت 9:52 PM توسط لرمانتف |


یسنای عزیز ، وقتی پستت رو خوندم . مُردم از یــادآوری ِ لحظه ای که اسکناس ِلای ِ قرآن رو از

دست ِ پـــدرم گـرفتم . من در بهتر کردن ِ حال ِ آدم ها کــم آوردم و امشب پیش ِ خودم و خــدای ِ

خودم شــرمنده شدم .


+ فاتحه ای برای شادی ِ روح ِ پدر ِ عزیز ِ این دوست نازنین بفرستید .

+ ببخــشید که به تک تکتون سر نــزدم، بخاطر ِ بهم ریختگی ِلینک ها شدنی نبود. همگی سال ِ

   خوبی داشته باشید.


+ نوشته شده در جمعه 1 فروردین1393ساعت 3:34 AM توسط لرمانتف |

مطالب قديمي‌تر